مصطفی خراجی هم رفت
از راست جلیل محمد زاده . مظفر کرایی . علی محمد لجمیری . گریگور آوانسیان . مصطفی خراجی
سال 1344 ته حیاط دبستان ثریای کلگه یک لین منزل مجردی بود که معلمین تازه استخدام فارغ التحصیل دانشسرای تربیت معلم مسجدسلیمان در آنجا سکونت داشتند . بچه ها جوان لاغر اندامی را با انگشت نشان میدانند و میگفتند او خراجی فوتبالیست معروف است . او را از دور در زمین های خاکی میدان و تمبی و نفتون دیده بودیم و خوشحال بودیم که حالا او را از نزدیک می بینیم بیشتر اوقات لباس گرمی بتن داشت و بعد از وقت با معلمین والیبال بازی میکردند و ما توپ جمع میکردیم . با همان قدی که برای والیبال کوتاه بود روی دست همه آبشار می زد . در محله پشت بیمارستان دوستانی داشت که بیشتر وقت خود را آنجا میگذراند . اخلاق تندی داشت و به بچه ها رو نمیداد . بعد دبیرستان رفتیم 25 شهریور با ایرج برادرش روی یک نیمکت مینشستیم و او ناظم بود و همه ما را با هم تنبیه میکرد . به ایرج هم رو نمیداد بخاطر یک شیطنت کودکانه از ترسش یک هفته از دبیرستان گریزان بودیم تا خودش دنبالمان فرستاد و گفت بیایید کتکی درکار نیست و ما جرئت کردیم و به کلاس بازگشتیم . سالهای آخر فوتبالش بود تیم شاهین تهران که در طبقه متوسط جامعه هواداران بسیار داشت به دستور حکومت وقت منحل شد و به تبع آن شاهین مسجدسلیمان هم منحل و بازیکنانش به تیم نوپای پرسپولیس پیوستند . مدتی هم با پیراهن پرسپولیس به میدان رفت تا پرسپولیس مسجدسلیمان هم با مهاجرت بازیکنانش از رونق سابق افتاد و دوره طلایی تاج با ایرج طهماسبی آغاز شد .
طی پنجاه سال گذشته کمتر فوروارد چارچوب شناس و گلزنی چون خراجی در فوتبال ظهور کرد حیف که در آن روزگار فوتبال ایران سالهای نخست تشکیلاتی را تجربه میکرد ، وسایل ارتباط جمعی به صورت امروزی نبود و چه استعدادهایی چون خراجی که فرصت عرض اندام در این صحنه از آنها قهرا" دریغ شد . خراجی در بیشتر رشته های ورزشی از جمله پینگ پونگ و والیبال و شطرنج هم دستی داشت و نه چون معلمین امروز بسیار اهل کتاب و مطالعه بود تا همین اواخر که سراغش را از ایرج میگرفتم با علاقه و پشتکار عجیب در عین تحمل بیماری مزمن کلیه وقتش را به مطالعه میگذراند . او برای بچه های مسجدسلیمان اسطوره فوتبال بود و در همه روزهای خوش کودکی و نوجوانی مان در مسجدسلیمان نقش بسزا داشت . یادش گرامی .
* فریدون کرایی