* فریدون کرائی

به بهانه انتشار دومین اثر محمد اژدری



......آثار عیلامی ؛ هخامنشی ؛ اشکانی و ساسانی ، قرن ها مدفون در خاک مسجدسلیمان ؛ پائیز تا بهار خسته شد چشم زمین از  سم کوب عشایر ؛ آمدند و رفتند و خبری باز نیامد از جمله روندگان این راه دراز. زندگی یعنی آمدن ها و شدن های مکرر و در روند تکامل ؛ مانده در دامداری و نرسیده به کشاورزی ،  قرن ها انتظار برای دورخیز و پرشی بلند از دامداری به دوره صنعتی و نیشخندی به پشت سر . گرمسیر نفرین شده آماده تأسیس شهری مدرن که نگین خاور میانه بلا زده شد و ایران خواب آلود قاجاری را از قرن ها خواب پراند . همه چیز در انتظار دیگ بخار ؛ مته فولادی و هیاهوی تلاشگران نفتی بود تا خرس ها کنام خود رهاکنند و دره خرسون نمره یک شود

.....از سحر گاهی که رینولدز دست های نفت آلود کل اله داد جونکی را از شوق به صورت کشید تا پی ریزی شهری مدرن  در جنوب ایران ، زمان درازی طول نکشید . ساخت و ساز آغاز شد و کوچ نشینان بی خبر از مدرنیته ، از پیدایش  شهری صنعتی ؛ انگشت عبرت بر دهان گرفتند و افسر بختیاری از زبان دلشان سرود .

گلی جون په چه وابید که دنیا چینو وابید . همین مصرع ساده لری خبر از آغاز انقلابی صنعتی می دهد که پی آمد آن تغییراتی شگرف در حیات ملی را رقم زد .

علی رغم همه نظراتی که طی بیش از یک صد سال در خصوص  نفت ایران ، فوائد و مضرات آن عنوان شده ، چه طلا باشد چه بلا ، این حقیقت را نمی توانیم کتمان کنیم که در رشد اقتصادی و به تبع آن رشد فرهنگی مردم گرمسیر بختیاری تأثیر مثبتی را موجب شد .

تا چند دهه پیش آثار قلمی که در زمینه بختیاری منتشر شده بود منحصر بود به چند سفر نامه از مستشرقین و شخصیت های داخلی و دو سه کتاب تاریخی که افراد ایل با سواد اندکشان نوشته بودند . تقریبا" تمام ادبیات چه شعر و چه قصه شفاهی بود و سینه به سینه منتقل می گردید ، شاید بنا به ذوق راوی تغییراتی در آن داده می شد و چه قریحه ها و  استعدادهای خلاقی که قربانی بی سوادی شد . با تأسیس مدارس و سرازیر شدن بچه های روستایی و عشایری به آنها ، استعداد های خلاق شکوفا شدند و در هر زمینه منشأ اثر گردیدند .

یکی از این استعدادها، محمد اژدری است ، زاده روستای مه سنبلی مکوند که تحصیلات ابتدائی و دوره اول دبیرستان را در مسجدسلیمان گذرانده ،  در سال 48 در کنکور هنرستان صنعتی شرکت نفت در اهواز پذیرفته شده ،  در سال 52 به دانشگاه علم و صنعت راه یافته و در سال 56 در رشته برق قدرت فارغ التحصیل و به عنوان مهندس برق به استخدام شرکت نفت در آمده ،  او در حال حاضر مهندسی ارشد در یکی از طرح های کلان نفت مشغول کار است و در انتظار دوران باز نشستگی . اما گذشته از موقعیت شغلی و شخصیت فردی او که انسان نازنین و بی ادعائی است و این بی ادعائی ، متأسفانه توانائی ذاتی او یعنی صیادی لحظه های دغدغه کودکان روستا را بر ادبیات داستانی مکتوب ما که بسیار فقیر است تحمیل نمود .

کارهای ادبی  که با رونق نوشتن طی چند دهه اخیر از جوانان بختیاری منشر شده ، بیشتر در زمینه شعر است چه اشعار لری و چه فارسی ، اما در زمینه داستان های کوتاه بسیار کم کار شده و محمد اژدری با انتشار دو مجموعه داستان های کوتاه  کالوسه و چال تو چال  حرکتی را آغاز کرده که امیدواریم موجب غنای این زمینه نیز بشود .

در مجموع صرفنظر از بعضی سلیقه های توصیفی ، داستان های  او بیان معصومیت کودکان روستا و رنج عمیق و مزمن مردم روستاهای گرمسیر بختیاری است .

و چه پایانی بر این سطور با شکوه تر از آغاز سخن اوست در مجموعه چال تو چال که بیان ساده پیام این اثر است .

   

 اتاقی در حومه خاطره خواهم گرفت

با پنجره ای به سوی آبادی

پس آنگاه نگاهم را

تا اعماق عسرت های تبارم

پرواز خواهم داد ...